منهاج سراج

304

طبقات ناصرى ( تاريخ كامل ايران واسلام ) ( فارسى )

عفى اللّه عنهم . چون سلطانشاه منهزم و پريشان گشت بجانب مرو رفت ، و اين حال و فتح در شهور سنه ثمان و ثمانين و خمسمائه بود ، او را علتى بود كه هر سال قدرى زهر بخوردى براى دفع آن علت . دران سال آن علت زيادت ظاهر شد ، به جهت دفع آن قدرى زهر زيادت به كار برد ، هلاك شد و در گذشت . السابع يونس خان بن سلطان تكش چون سلطان تكش بر عراق مستولى شد ، و از دست اتابك ابو بكر بن محمد بيرون كرد ، و كرت دوم از دست سلطان طغرل مستخلص گردانيد ، يونس خان پسر خود را داد . و او پادشاه نيكو سيرت بود ، و با خلق نيكو روزگار كرد ، و عراق را در ضبط آورد ، و با لشكر دار الخلافة خصومت در آغازيد و آن حادثه چشم [ ( 1 ) ] زخم دولت پدر و خاندان ايشان گشت ، و مدتى در عراق ملك راند ، و درگذشت . و اللّه الباقى . الثامن ملك خان بن سلطان تكش پسر مهتر سلطان تكش بود ، و او پادشاه جبار و متكبر بود ، در غايت كياست و عقل و شهامت و شجاعت . پدرش چون نشاپور و اطراف آن ممالك از دست بندگان سنجرى ( بيرون كشيد ) [ ( 2 ) ] چنانچه فرزندان ملك مؤيد طغان شاه و سنجرشاه را بعهد از نيشاپور بيرون آورد ، و تخت نيشاپور به پسر خود ملك خان داد ، چون او بدان تخت بنشست ، ممالك اطراف را تا بدر عراق گرفت ، و اكابر بسيار به حضرت او جمع شدند و مدتى ملك راند و درگذشت ، و از وى پسرى ماند : هندوخان بن ملك خان پادشاهزادهء بس شجاع بود و طبيعت نظم داشت ، و بعد از فوت پدر و جد ، بخراسان لشكر كشى آغاز كرد ، و سلطان محمد بن تكش كه عم او بود ، با او مضايقت فرمود ، بيتى بگفت هندوخان بنزديك عم فرستاد ، بيت : صد گنج ترا خنجر بران ما را * كاشانه ترا ، مركب و ميدان [ ( 3 ) ] ما را خواهى كه خصومت از ميان برخيزد * خوارزم تراشها ، خراسان ما را [ ( 4 ) ]

--> [ ( 1 ) ] اصل : حادثه و حشم زخم دولت . [ ( 2 ) ] كلمات بين القوسين در اصل و پ نيست از ترجمه راورتى - حسب ضرورت اضافه شد . [ ( 3 ) ] پ : مركب دوران [ ( 4 ) ] مجمع الفصحاء ( ج 1 ص 30 ) : خوارزم ترا ملك خراسان ما را .